برآی ای آفتاب

کسی آرام می‌آید؛ نگاهش خیس عرفان است
قدم‌هایش پر از معنا، دلش از جنس باران است
کسی فانوس بر دستش بسان نور می‌آید
امید قلب ما روزی ز راه دور می‌آید
***
برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم
به فریادم رس ای پیر خرابات
که من از پای تو سر بر نگیرم
***
آید آن روزی که در ناباوری
سرزند از غرب مهر خاوری
راستین مردی رسد با تیغ کج
شیعیان الصبر مفتاح الفرج
***
آمد گه شادمانی ای مردم
آن وعده‌ی آسمانی ای مردم
ای زنده‌دلان ظهور نزدیک است
هنگام ظهور نور (عج) نزدیک است
***
خوش آن روزی که مولا (عج) باز گردد
اناالمهدی (عج) طنین‌انداز گردد
به حق مادرش زهرای اطهر (س)
به خون فرق اکبر (ع)، حلق اصغر (ع)
خداوندا ظهورش دیر گردید!
بسا عاشق در این ره پیر گردید!
مهیا کن تو اسباب ظهورش
منور کن تو گیتی را ز نورش
«آمین یا رب العالمین»

/ 0 نظر / 13 بازدید