مهدی جان (عج)، تقویم ما هنوز بهاری ندیده است، بشکن سکوت یخ‌زده‌ی انتظار را.

×××××

بهار هر کسی عید است و نوروز

بهار عاشقان دیدار یار است

×××××

روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است

گر کند یوسف زهرا (ع) نظری نوروز است

لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش

آسمان چشم به راه قدمش هر روز است

ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج

که نگاهم نگران منتظر آن روز است

×××××

صبح شد روز برآمد به خدا جا ماندیم

روز عید آمد و ما در شب یلدا ماندیم

آسمان گشت زمین گشت طبیعت خندید

یادمان رفت چه شد باز که تنها ماندیم

گر چه آ گه شده بودیم خبر در راه است

پشت درهای ندانستن دنیا ماندیم

مانده بودیم که شاید فرجی حاصل شد

فرج آمد پر غربت رفت و ما وا ماندیم

عهد بستیم بکوشیم که آدم باشیم

یادمان رفت و سر کوچه حوا ماندیم

شب قدر آمد و ما در تب بیداری و خواب

غرق بودیم که صبح آمد و رسوا ماندیم

حالمان رفت و مثال همه آدمها

باز هم منتظر قصه فردا ماندیم . . .

×××××

خوش به حال سال 93 که ماه دوازدهمش رادید.

ترسم از آن است که ماه دوزادهممان را ندیده و عمرمان به سر رسد.

ان‌شاءالله سال 94، سال ظهورش باشد.

×××××

خوش آن زمان که برآید به یک کرشمه دو کار:

یکی ظهور امام (عج) و یکی شروع بهار

خوش آن دمی که بهاران قرارمان باشد

ظهور مهدی زهرا (ع) بهارمان باشد

×××××

صد مبارک بر تو آن عید که فردا باشد

نوروز نوید وصل دلها باشد

امید که با فضل خداوند جلیل

سال فرج مهدی زهرا (ع) باشد

×××××

یابن الحسن (عج) ز لطف تو تجلیل می‌‎شود

امسال هم بدون تو تحــــــویل می‌شود؟

بر هفت‌سین سفره‌ی قلبــــــــم نوشته‌ام

این سفره با سلام تو تکمیل می‌شـــود 

×××××

سالی که بی ظهور تو تحویل می‌شود

خود جشن ماتمی است که تجلیل می‌شود

امسال هم به سفره خود کم گذاشتم

سینی که با سلام تو تکمیل می‌شود

×××××

یا مقلب القلوب والابصار

سال نو آمد و نیامد یار

یا مدبر اللیل و النهار

بی حضورش چه اشتیاق بهار

 یا محول الحول والاحوال

 منتهی کن فراق را به وصال

حول حالنا الی احسن الحال

به امید فرج همین امسال

×××××

پنهان زدیده‌هایی و پیدا نمی‌شوی

ای آخرین بهار! شکوفا نمی‌شوی؟

دل‌های ما سراچه‌ی هر چیز غیر توست

بیهوده نیست در دل ما جا نمی‌شوی

(در خانه‌تکانی دل‌هایمان چیزی جز رضایت او را نگه نداریم)

×××××

نشسته‌ام چو غباری به شوق اذن دخول

بیا بگو نتکانند پادری‌ها را

×××××

بهــار بی گل نرگس شبیه پاییز است

و بی تو کلِ زمانهایمان غم‌ انگیز است

بیا کـه مـنجمدانه قیام ممکن نیست

بیا کـه سهم زمین از بهار ناچیز است

×××××

زمان در تب نـوروز و نـگارم نرسیدست

جـهان محـو بهـارست و بهارم نرسیدست

چه فرقی بکند کین شب عیدست و یا روز

الا ای دل مـن لــیل و نـهارم نرسیدست

به ظاهر لب خندان و به باطن دل گریان

سُرورم همه بـاطل چو که یـارم نرسیدست

ز غم در تب و تابم ، و سوالم ز خود اینست

که سرخوش ز چه باشم چو قرارم نرسیدست

بدان منتظرا! مستی عشاق حرام است

درین لحظه که آن بـاده گسارم نرسیدست

×××××

پای هفت سین دلت یواشکی زمزمه کن

زیر لب یادی از نور دل فاطمه (ع) کن

چشماتو خیره کن و سوره‌ی ولعصر رو بخون

یه دعا برا ظهور پسر فاطمه (س) کن

×××××

 بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سال‌ها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه‌ی تردیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه‌ی ثانیه‌ها، ساعت‌ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

×××××

من شنیدم که شما فصل بهاری آقا

به دل خسته ی ما صبر و قراری آقا

عمر امسال گذشت و خبری از تو نشد

هوس آمدن این جمعه نداری آقا؟

در هیاهوی شب عید، تو را گم کردیم

غافل از اینکه شما اصل بهاری آقا

راستی بی نفست حال که تحویلی نیست

چه شود سر به سر خسته گذاری آقا

هفت سین، سین سرور قدمت کم دارد

زرد هستیم اگر سبز نباری آقا

اگر از آب، هوا، قافیه تحریم شویم

نیست غم تا نظر لطف، تو داری آقا

 ×××××

مهدی جان (عج)!

گلها همه با اذن تو برخاسته‌اند

 از بهر ظهور تو خود آراسته‌اند

 در لحظه‌ی تحویل، بلاشک مردم

 اول فرج تو از خدا خواسته‌اند

×××××

آخرین جمعه سال:

بی تو گذشت این سال هم ای صاحب عصر و زمن!

عصر کدامین جمعه را عصر تماشا می‌کنی؟

×××××

آخرین جمعه سال هم به آخر رسید

آقایمان عبای غریبی به سر کشید

گفتم ز بی لیاقتی ماست غربتت

چشمی به هم گذاشت آهی ز دل کشید

من هم خجل ز کرده خویش مانده ام

مرغ دلم به جمعه ی سال دگر پرید

 ×××××

 امسال هم که با همه هفته هایش رفت

یک جمعه نبود زمان قرار تو

با این شکوفه ها دل من خوش نمی شود

آید پس از کدام زمستان بهار تو

قلب مرا ز خانه تکانی معاف کن

بگذار روی شیشه بماند غبار تو

این روز ها همه به سفر فکر می کنند

من قصد کرده ام که بمانم کنار تو

امسال که به درد ظهورت نخورده ام

سال جدید کاش بیایم به کار تو

×××××

آخرین جمعه سال آمده است اما باز

غم هجران تو یک سال دگر پیرم کرد

×××××

 آخرین جمعه سال است بیا آقاجان

حالمان رو به زوال است بیا آقاجان

من غزلها به یاد تو فراوان دارم

که پر از درد و ملال است بیا آقاجان

×××××

آسمان غرق خیال است! کجایی آقا؟

آخرین جمعه‌ی سال است! کجایی آقا؟

یک نفس عاشق اگر بود زمین می‌فهمید

عاشقی بی‌تو محال است! کجایی آقا؟

×××××

زمستان خسته شد از بی‌بهاری

جهان می‌لرزد از این بی‌قراری

گمانم جمعه‌‎ای باقی نمانده

خدایا تا به کی چشم انتظاری؟

×××××

بدون ترک گنه انتظار بی معناست
امید دیدن روی نگار بی معناست
تمام زنده دلی‌ها ز اشک نیمه شب است
بدون فیض سحر درک یار بی معناست
دگر به دوری آقا نموده‌ایم عادت
وگرنه بر دل مجنون قرار بی معناست
خزان عمر رسید و بهار ما نرسید
تمام عمر بدون بهار بی معناست
بهار زندگی ما رضایت یار است
وگرنه گردش لیل و نهار بی معناست


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اس ام اس , پیامک , نوروز , حضرت مهدی (عج)


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٤ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : محمود مقیم پور | نظرات ()
<> <>
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.